|
فانوس
|
تو را دوست ندارم تو رادوست ندارم نه دوستت ندارم! اما هنگامي که نيستي غمگينم! تو رادوست ندارم! امانميدانم چرا.... آنچه ميکني در نظرم بي همتا جلوه ميکند! وبارهادر تنهايي از خود پرسيده ام چرا آنهايي که دوستشان دارم بيشترشبيه تو نيستند... تو رادوست ندارم! اماهنگامي که نيستي
از هرصدايي بيزارم زيراصداي آنها طنين آهنگين صدايت را در گوشم ميشکنند! تو رادوست ندارم!
اماچشمان گويايت آه ميدانم که دوستت ندارم اماافسوس ديگران دل ساده ام را کمترباور دارند و چه بسا به هنگام گذر ميبينم که بر من ميخندند زيرا آشکارا مينگرند نگاهم به دنبال توست... پ.ن: خسته شدم از عشق خسته ام از انتظار خسته ام پ.ن: خدا بیا پیشم بیا بغلم کن دلم فقط آغوش تو رو میخواد ای خداااااااااا...........
[ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 23:19 ] [ مرداب ]
[ ]
گاهي مسئولان كشور فراموش ميكنند كه در عرصه بينالملل بايستي به گونهاي سخن بگويند كه افراد با فرهنگها و زبانهاي مختلف متوجّه منظور آنها شوند. در زير نمونههايي واقعي از ترجمه سخنان رييس جمهور و رييس مجلس در رسانههاي خارجي آمده است. آقاي احمدينژاد جمله آقاي احمدی نژاد به فارسی چنین بود: «غرب دست از بچه بازی بردارد و با دُم شیر بازی نكند!» لوماتن سخن رييس جمهور را چنین نقل کرد: « احمدی نژاد گفت که غرب دست از لجاجت و تجاوز به کودکان بردارد و با شیرها بازی نکند» نشریه اسپانیایی ال پايیس نیز نوشت: «ريیس جمهور ایران غرب را متهم به کودک آزاری کرد و گفت که شورای امنیت نباید با شیرها بازی کند» نشریه لا کرودونیای ایتالیا نیز نوشت: «احمدی نژاد به غربیها هشدار داد که نباید با لجبازی به کودکان تجاوز کنند و شیرها را بکشند» آقاي لاريجاني با نشان دادن « لولو» ی شورای امنیت، مردم ایران رو به قبله نمیشوند. ترجمه روزنامه نیوزویک: علی لاریجانی گفته است که اگر شورای امنیت مثل موجوداتی که بچهها را میترسانند ظاهر شود، مردم ایران به سوی قبله مسلمانان جهان دراز نمیکشند. ترجمه نشریه اسپانیایی ال پايیس: علی لاریجانی گفت که اگر شورای امنیت چیز ترسناکی را هم به ایرانیان نشان دهد، باز هم مردم ایران به سوی عربستان سعودی نمیخوابند. ترجمه نشریه فرانسوی اومانیته: علی لاریجانی گفت که دراز کشیدن ایرانیان به سوی مرکز اعتقادات مسلمانان بستگی به این دارد که آنها از موجودات افسانهای بترسند، این یک داستان ایرانی است
[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 18:22 ] [ مرداب ]
[ ]
در انجیل آمده است: او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست.» این آیه برخی از خانمهای کلاس انجیل خوانی را دچار سردرگمی کرد. آنها نمیدانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی میتواند داشته باشد. از این رو یکی از خانمها پیشنهاد داد فرایند تصفیه و پالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در جلسه بعدی انجیل خوانی به اطلاع سایرین برساند. همان هفته با یک نقرهکار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل کارش ملاقات کند تا نحوه کار او را از نزدیک ببیند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از کنجکاوی در زمینه پالایش نقره چیزی نگفت. وقتی طرز کار نقره کار را تماشا میکرد، دید که او قطعهای نقره را روی آتش گرفت و گذاشت کاملاً داغ شود. او توضیح داد که برای پالایش نقره لازم است آن را در وسط شعله، جایی که داغتر از همه جاست نگهداشت تا همه ناخالصیهای آن سوخته و از بین برود. ![]() زن اندیشید ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته میشویم. بعد دوباره به این آیه که میگفت: «او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست» فکر کرد. از نقرهکار پرسیدآیا واقعاً در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است، او باید آنجا جلوی آتش بنشیند؟ مرد جواب داد بله، نه تنها باید آنجا بنشیند و قطعه نقره را نگهدارد بلکه باید چشمانش را نیز تمام مدت به آن بدوزد. اگر در تمام آن مدت، لحظهای نقره را رها کند، خراب خواهد شد. زن لحظهای سکوت کرد. بعد پرسید: «از کجا میفهمی نقره کاملاً خالص شده است؟» مرد خندید و گفت: «خوب، خیلی راحت است. هر وقت تصویر خودم را در آن ببینم.» اگر امروز داغی آتش را احساس میکنی، به یاد داشته باش که خداوند چشم به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند.
[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 22:15 ] [ مرداب ]
[ ]
این هم آخرین پست از این جواب باحالا که به حمید مصدق دادند این یکی از زبان بابای دختر هست که بی موقع مثل اجل معلق زسید!!!!!!!!!!!!! و به تو خندید و تو نمی دانستی
[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 19:26 ] [ مرداب ]
[ ]
بعد از اینکه فروغ جواب مصدق را به اون زیبایی بیان کرد جواد نوروزی از زبان سیب ماجرا را اینجوری تعریف میکنه: دخترک خندید و پسرک ماتش برد که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده باغبان از پی او تند دوید به خیالش می خواست حرمت باغچه و دختر کم سالش را از پسر پس گیرد غضب آلود به او غیظی کرد این وسط من بودم سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم من که پیغمبر عشقی معصوم بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق و لب و دندان ِ تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم و به خاک افتادم چون رسولی ناکام هر دو را بغض ربود دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت او یقیناً پی معشوق خودش می آید پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد سالهاست که پوسیده ام آرام آرام عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم همه اندیشه کنان غرق در این پندارند این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت ادامه دارد....
برچسبها: جواد نوروزی, حمید مصدق, فروغ فرخزاد, سیب [ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 22:32 ] [ مرداب ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |